داستان hero های dota2 هیرو oracle

‌‌📋 نام هیرو :
Nerif, the Oracle

✊️ شعار هیرو :
I have an end in mind for you
📝 داستان هیرو:
صعودکنندگان به صندلی بزرگ سیموری ، اوراکل های خود را به طور اختصاصی از عاج اینکوباریوم در ارتفاعات مقدس زیلوت، با پیش پرداخت جنین در دوران حاملگی و تهیه مکان مناسب رشد فرزندان برای پیامبران به خوبی آموزش دیده برای درپاه پادشاه گراوان دریافت می کردند.
تمامی اوراکل ها که توسط سیبلیز پیر به دنیا می آمدند و بزرگ می شدند بدن فیزیکی شبیه بقیه انسان ها داشتند در حالی که روح آنها به دوردست سفر می کرد و رابطه سستی با بدن آنها داشت.از این مسافرت های کیهانی تنها پیامبران باز می گشتند و درباره کلام آتش با زبان مادی می کردند.کلام روحانی آنها توسط مشاوران سیموری تحلیل می شد و از آنها برای تشخیص آینده، مشاوره دیپلماتیک ، تمامی چیزهایی که پادشاه گراوان نیاز داشت تا در جنگ پیروز شود مورد استفاده قرار می گرفت.بنابراین این امر برای نسل های طولانی تکرار می شد و نام پادشاهان گراوان زیادی در کتیبه پادشاهی و این که چه جاهایی را فتح می کنند نوشته شد.این امر ادامه پیدا کرد تا زمانی که اوراکلی به نام نریف که به آخرین پادشاه آن سلسله خدمت می کرد از راه رسید.
از همان اول، پیشگویی های نریف غیر عادی بود. او بیشتر بجای اینکه آینده را بازگویی کند به شکل دهی آینده می پرداخت. اوراکل جدید نظرات خود را در حالی که کسی از او درخواست نمی کرد بیان می کرد و سلسله سیموری خود را در برابر تهدید جدیدی میدید مشاوران که تهدیدی برای قدرت خود در نریف می دیدند به سرعت به فکر کنار زدن او شدند.آنها درخواست اخراج او را دادند و از سیبلیز خواستند که توانایی های او را از او بگیرد و به فکر جایگذین مناسب برای او باشد.اما نریف رویای ترسناکی از نابودی اینکوباریوم و نابودی آن بیان کرد و چند ساعت بعد خبر این رسید که مدرسه در زیر بهمن از بین رفته است.از آنجایی که مشاوران ترس اینکه طالع شومی که برای آن مدرسه اتفاق افتاد یقه آنها را نیز بگیرد جلسه مخفی بدون اینکه اوراکل از آن باخبر شود برگزار کردند. پادشاه گراوان اما مردی عملگرا بود. او کمیته مشاوران خود را دو برابر کرد . اوراکلی با این توانایی باید به عنوان سلاحی برای گسترش قلمرو مورد استفاده قرار بگیرد.بنابراین او اطرافیان ترسو خود را تنزل درجه داد و نریف را در کنار خود قرار داد. با اینکه نریف تجربه ای در آن زمینه نداشت اما نتایج مورد نظر خود را پادشاه بدست آورد و دلیل آن را پیش گویی های نریف ابراز کرد.
در شروع همه چیز به خوبی پیش می رفت.پادشاه گراوان که حیوان دست آموز برای کنترل تقدیر را در اختیار داشت. اوراکل همچنین می توانست تقدیر را عوض کند.او باید این امر را هشدار تلقی می کرد زمانی که در شب حمله کشور ستراپ پادشاه به دنبال شنیدن پیروزی از زبان نریف بود ولی نریف اینگونه پاسخ داد “هرچیز ممکن است رغم بخورد. پادشاه نتوانست جواب قطعی از نریف بیرون بکشد اما به ارتش خود اعتماد داشت. کشور محاجم کشوری فقیر و با ادوات ضعیف و بدون هیچ متحدی بود. پادشاه جمله “هرچیز ممکن است رغم بخورد” را اینگونه استنباط کرد که با استراتژی بهتر می تواند پیروز شود ولی این نقشه او با مقداری ریسک همراه بود.
البته ما می دانیم که پادشاه باید حرف اوراکل را به معنی واقعی کلمه استنباط می کرد. حتی با مطالعه دقیق درباره معنی کلمه “اگر” اتفاقاتی که در قلعه ستراپ های رخ میداد غیر قابل بررسی بود.اینطور به نظر می رسد که در وسط جنگ، جنگ به دوشاخه تقسیم شد.در یک لحظه واقعیت دچار تغییر و تکه تکه شد.سربازانی که زخمی شده بودند دوباره بر روی پای خود ایستادند و دوباره به جنگ ملحق شدند.ذهن آن ها نیز از هم گسیخت.جنگجویان خود را همزمان مرده و زنده، میدیدند.پیروزی و شکست مشخص نبود و نتیجه جنگ در هر لحظه توسط لشکریان عوض می شد. جهان تبدیل به آیینه های بزرگ شده بود که در هر لحظه این آیینه ها از هم می گسیختند.
تاثیر لحظه ای بر هر دو طرف نبرد جنون بود.ذهن پادشاه گراوان که نمیتوانست نتیجه را پیش بینی کند به جنون کشیده شد.ستراپ ها وضعیت بهتری نداشتند.واقعیت هر لحظه دچار تغییر می شد. قبل از اینکه پیامدهای جنگ خود را نشان دهد مشاوران هوشیار سیموری نریف را دستگیر کردند و او را به بیرون از جهان تبعید کردند.و امید داشتند که از دست او و پیشگویی های او خلاص شوند. اما این امر برایشان بسیار دیر بود. و احتمالا برای ما نیز دیر است.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.