📢 داستان هیرو های دوتا2 :
📋 نام هیرو : Rizzrack, the Timbersaw
✊️ شعار هیرو : “I’m not a lumberjack. This. This is personal.”
📃 مقدمه : timberSaw توی اول های بازی یکی از قوی ترین نوکر ها های بازی هست
و اگر خوب کیل بگیره سریع همه دشمناشو نوک میکنه ولی در اخرای
بازی چنان تعریفی نداره
📝 داستان هیرو:
ریزراک هنوز صدای فریادهایی را در ذهن خود می شنود.او دیوانه وار با آچار،اره و پیچ ها مشغول به ساخت و ساز، شکل دادن و سوزاندن چوب ها مشغول به کار بود. دیگر خواب از ذهن او پریده بود و او فقط مشغول به ساخت و ساز بود.ماه ها می گذشت و او خود را در محل کار دایی خود حبس کرده بود و مهلت تحویل کار به مشتری نزدیک بود.او پشت خود را مالش می داد در حالی که چشمانش در حال بسته شدن بود، او یک منظره ای از گل که در هوای ساحل آگوری معلق بود را دید اما لحظه ای بعد انفجاری صورت گرفت و گرد و خاک ریه های او را فرا گرفت.او سرفه کنان از خواب پرید.برای ساعاتی ریتم صدای سنگ تیزکننده شمشیر محل کار را فرا گرفته بود و ذهن ریزراک را تصویری از خفه کردن همسایه های مزاحم خود فرا گرفته بود. سیل در ساحل آگوری قابل مقایسه با وحشت ایجاد شده در بیرون از دیوارهای این شهر ساحلی هیچ نبود.اما ماشینی که توسط اره ساخته بود به او احساس قدرت و امنیت در برابر دشمنان می داد.شهر پر از شاخه درختان و خون شده بود. وقتی شهر سقوط کرد ریزراک از دست درختانی که راه می رفتند و می جنگیدند و آن ها را می کشتند فرار کرد. درختان دروازه ورودی شهر را شکستند و به شهر حمله کردند.آن ها تمامی قدرت دفاعی شهر را درهم شکستند و به تعقیب تعدادی از آوارگان شهر مشغول بودند.غرق در سکوتی گیج کننده، ریزراک اره بی نظیر خود را وارد بازوی دستگاهی که ساخته بود کرد. بازوهای او با کوچکترین حرکتی که در انگشتانش صورت می گرفت به حرکت در می آمد.دستگاه اره ای آماده به کار بود.با لرزش های دست او ماشین شروع به کار کرد.وحشت به او انگیزه می داد، وحشت اینکه او باید با چه چیزهایی روبه رو می شد تا ذهن خود را آرام کند.وقتی ماشین شروع به کار کرد او می دانست که باید با این ترس از درختان روبه رو شود. و او می دانست که او از این ترس بیزار است.